حكيم ابوالقاسم فردوسى

381

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

دل رستم از درد ايشان بخست * بكينه بنوّى ميان را ببست بناليد ازان پس به درد سپاه * چو آگه شد از كار آوردگاه بسى پندها داد و گفت اى سران * بپيش آمد امروز رزمى گران چنين است آغاز و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ سراپرده زد گرد گيتى فروز * پس پشت او لشكر نيمروز بكوه اندرون خيمه‌ها ساختند * درفش سپهبد بر افراختند نشست از بر تخت بر پيل تن * بزرگان لشكر شدند انجمن ز يك دست بنشست گودرز و گيو * بدست دگر طوس و گردان نيو فروزان يكى شمع بنهاد پيش * سخن رفت هر گونه بر كم ّ و بيش ز كار بزرگان و جنگ سپاه * ز رخشنده خورشيد و گردنده ماه فراوان ازان لشكر بىشمار * بگفتند با مهتر نامدار ز كاموس و شنگل ز خاقان چين * ز منشور جنگى و مردان كين ز كاموس خود جاى گفتار نيست * كه ما را به دو راه ديدار نيست درختيست بارش همه گرز و تيغ * نترسد اگر سنگ بارد ز ميغ ز پيلان جنگى ندارد گريز * سرش پر ز كينست و دل پر ستيز ازين كوه تا پيش درياى شهد * درفش و سپاهست و پيلان و مهد اگر سوى ما پهلوان سپاه * نكردى گذر كار گشتى تباه سپاس از خداوند پيروزگر * كه او آورد رنج و سختى بسر تن ما به تو زنده شد بىگمان * نبد هيچ كس را اميد زمان ازان كشتگان يك زمان پهلوان * همى بود گريان و تيره روان ازان پس چنين گفت كز چرخ ماه * برو تا سر تيره خاك سياه نبينى مگر گرم و تيمار و رنج * برينست رسم سراى سپنج گزافست كردار گردان سپهر * گهى زهر و جنگيست و گه نوش و مهر اگر كشته گر مرده هم بگذريم * سزد گر بچون و چرا ننگريم چنان رفت بايد كه آيد زمان * مشو تيز با گردش آسمان جهاندار پيروزگر يار باد * سر بخت دشمن نگونسار باد ازين پس همه كينه باز آوريم * جهان را بايران نياز آوريم بزرگان همه خواندند آفرين * كه بىتو مبادا زمان و زمين هميشه بدى نامبردار و شاد * در شاه پيروز بىتو مباد [ سپاه آراستن تورانيان و ايرانيان ] چو از كوه بفروخت گيتى فروز * دو زلف شب تيره بگرفت روز ازان چادر قير بيرون كشيد * بدندان لب ماه در خون كشيد تبيره بر آمد ز هر دو سراى * برفتند گردان لشكر ز جاى سپهدار هومان به پيش سپاه * بيامد همى كرد هر سو نگاه كه ايرانيان را كه يار آمدست * كه خرگاه و خيمه به كار آمدست ز پيروزه ديبا سراپرده ديد * فراوان بگرد اندرش پرده ديد درفش و سنان سپهبد بپيش * همان گردش اختر بد بپيش